«شیعه، پرنده‌ای است كه افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای كه دو بال دارد: یك بال سبز و یك بال سرخ. بال سبز این پرنده، مهدویت و عدالت‌خواهی و بال سرخ آن شهادت‌طلبی است كه ریشه در كربلا دارد و شیعه را فناناپذیر كرده است.» این گفته‌ی «فرانسیس فوكویاما» نویسنده‌ی كتاب «پایان تاریخ» در كنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویت شیعه» است كه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در سال 1979م برگزار شده است. احیای دوباره‌ی تفكر شیعی نشان از خطری دارد كه متفكران جهان غرب آن را تهدیدی جهت شكسته شدن دیواره‌های ایدئولوژی‌های ماتریالیتسی قلمداد می‌كنند. لذا از همان سال‌های نخستین انقلاب اسلامی ایران، به شناخت پایه‌های تفكر شیعه و نظریه‌ی ولایت فقیه پرداختند تا بتوانند از این رهگذر، به تخریب آن‌ها بپردازند. یكی از راه‌های تضعیف پایه‌های شیعه، تفاسیر انحرافی از بحث مهدویت عصر ظهور است.

 
از آنجا كه حضرت امام ‌(رحمت الله علیه) با عملكرد خود، جامعه‌ی اسلامی را متوجه مهدی‌نگری، مهدی‌باوری، مهدی‌یاوری و مهدی‌محوری كرد، ضروری است كه در پرتوی بینش و اندیشه‌ی ضلالش، معیاری را برای تشخیص مهدویت صحیح از مهدویت كاذب یافت.
 
جایگاه امامت و مهدویت
 
«ولی» از اسمای الهی است؛ چنان كه قرآن كریم می‌فرماید: «و هو الولیّ الحمید»(1) و بر اساس دیدگاه عرفانی امام خمینی، اسمای الهی هیچ گاه بدون مظهر نیستند.(2) بنابراین اسم «ولی» همواره دارای مظهر بوده است، اما باید توجه داشت كه مظهر اسم ولی در میان امت‌های پیشین در كسوت نبوت، رسالت، وزارت و امامت، ظهور و بروز داشته است و مشخصاً تحت عنوان «ولایت» یا «ولی» مطرح نبوده است و بر خلاف امت‌های پیشین، عصر خاتم انبیا، عصر ظهور ولایت است؛ به طوری كه ولایت در چهره‌ی امامت ظاهر گردید و ائمه كسانی هستند كه ملكوت هستی، یعنی چهره‌‌ی باطن عوالم وجود، برای آن‌ها كشف شده است و آن‌ها باطن عالم و آدم را مشاهده می‌كنند.(3) نحوه‌ی هدایت امام با هدایت انبیا و مؤمنین عادی تفاوت دارد؛ زیرا هدایت آن‌ها تنها «ارائه‌‌ی طریق» است، اما امام نه تنها راه را نشان می‌دهد، بلكه به اصطلاح «إیصال إلی المطلوب» می‌كند؛ یعنی با مردم همراه می‌شود و آن‌ها را به مقصد می‌رساند.(4) این معنای امامت، در واقع بازتاب آیه‌ی مباركه‌ای است كه می‌فرماید: «و جعلناهم أئمه یهدون بأمرنا»: آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‌كردند.(5)
 
رهبر كبیر انقلاب در مورد تشكیل حكومت یا تأسیس نظام مبتنی بر دین و احكام آن، از مهدویت و انتظار بهره می‌گیرد و با طراحی این پیش‌فرض ذهنی كه آرمان توحید همه‌ی پیامبران به دست حضرت مهدی تحقق خواهد یافت، قرائتی جدید از دولت دینی و منتظر بیان می‌دارد.
 
از آنجا كه ولایت، امری عام و فراگیر است و همه‌ی انبیا و اولیا را شامل می‌شود، قطع نمی‌گردد و مادامی كه دنیا باقی است، ولایت هم باقی است.(6) در این عصر، قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) و آخرین پرچم‌دار سلسله‌ی امامان (علیه السلام) به عنوان مظهر اسم «ولی» است و عالم و آدم از فیض وجود او بهره‌مند هستند. حضرت امام در این باره، بدین مضمون می‌فرمایند: تردیدی نیست كه بنا بر مذهب حقه‌ی شیعه، ائمه (علیه السلام) بعد از حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امیرمؤمنان و اولاد معصوم اوست كه یكی بعد از دیگری تا زمان غیبت آمده‌اند و آن‌ها همان اختیارات و ولایت عام و خلافت كلی الهی را دارا هستند.(7)
 
در دیدگاه امام راحل، مهدی موعود، خاتم ولایت محمدیه است: «و صل اللهم علی مبدأ الظهور و غایته... سیّما خاتم الولایه المحمدیه و مقبض فیوضات الأحمدیه»(8) و نمی‌توان تفاوت و تمایزی میان ولایت رسول اكرم و ولایت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه شریف) بر هستی و موجودات آن قائل شد؛ جز اینكه ولایت كل را برای خاتم پیامبران بدانیم و ولایت خاتم اولیا را تابع آن به شمار آوریم. بر این اساس، اصالت ولایت به رسول تعلق دارد و ولایت حجت (عجل الله تعالی فرجه شریف) به مفهوم تبعیت از ولایت كلی خواهد بود.(9)
 
چنین دیدگاهی درباره مهدی موعود، آن حضرت را فراتر از یك رهبر دینی و سیاسی نشان می‌دهد؛زیرا مقام ولایی فراگیر او را می‌نماید كه در فرهنگ و منظر انسان‌شناسانه‌ی موجود بشر نمی‌گنجد. لذا در كلمات امام خمینی، از جنبه‌های متعددی درباره‌ی حضرت مهدی بحث شده است؛ گاهی از آن حضرت به «عصاره‌ی همه‌ی موجودات»(10) و در جای دیگر با عناوینی چون «امام امت و عصاره‌ی خلقت و وارث نبوت، ولی عصر»(11) یا ذخیره‌ی خداوند برای بشر نام برده است.(12)
 
امام خمینی در تفسیر آیه‌ی 1 و 2 سوره‌ی مباركه‌ی عصر مراد از «عصر» را انسان كاملی كه مصداق اتم و كامل آن پیامبر اسلام و ائمه‌ی معصومین هستند و در نهایت، امام عصر را مصداق عینی و حاضر انسان كامل در آخرالزمان می‌داند.(13) بدین گونه زمان غیبت كبرا زمانی نیست كه انسان‌ها دچار محرومیت از اسوه‌ی حسنه یا هادی صالح باشند و سرگردان بمانند. از لوازم چنین اعتقادی به وجود انسان كامل در دوران غیبت، پذیرش قلبی و عملی رهبری انسان كامل در عینیت زندگی و جامعه است. لذا امام خمینی بارها می‌فرمودند: اعمالمان باید یك اعمالی باشد كه یك وقتی به عرض ایشان رسید، از ما راضی باشد.(14)
 
فلسفه‌ی غیبت
 
در آثار امام خمینی درباره‌ی فلسفه‌ی غیبت، به نكته‌ی عمیقی اشاره شده است: «قضیه‌ی غیبت حضرت صاحب، قضیه‌ی مهمی است كه به ما مسائلی می‌فهماند؛ من جمله اینكه برای یك همچو كار بزرگی كه در تمام دنیا، عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده كسی، الا مهدی موعود (سلام الله علیه) كه خدای تبارك و تعالی او را ذخیره كرده است برای بشر... كسی بعد از انبیا و اولیای بزرگ، پدران حضرت موعود، كسی نبوده است كه بعد از این، اگر مهدی موعود هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می‌رفتند، دیگر در بشر كسی نبوده است كه این اجرای عدالت را بكند، نمی‌توانسته و این یك موجودی است كه ذخیره شده است.»(15)
 
با توجه به اینكه حضرت مهدی مظاهر توحید را در سراسر عالم احیا می‌كند و شرایطی را به وجود می‌آورد كه همه چیز منادی توحید شود، بنابراین تا زمانی كه زمینه برای این هدف بزرگ فراهم نگردد، او همچنان از دیده‌ها پنهان خواهد بود و زمانی كه زمینه‌ی ظهور فراهم شود، از كعبه ندای توحید سر می‌دهد و برای تجلی كامل توحید بر همه‌ی عالم، از فراسوی غیبت بیرون خواهد آمد. از این رو، امام از او به منادی توحید در آخرالزمان یاد كرده است: «ابراهیم خلیل در اول زمان و حبیب خدا و فرزند عزیزش، مهدی موعود در آخر زمان، از كعبه ندای توحید سر دادند و می‌دهند... مهدی منتظر در لسان ادیان و به اتفاق مسلمین از كعبه ندا سر می‌دهد و بشریت را به توحید می‌خواند.»(16) امام خمینی معتقدند كه در سایه‌ی اسلام و عمل به احكام و دستورهای اسلام، زمینه‌ای برای بشر عموماً و جهان اسلام خصوصاً فراهم می‌شود.(17)
 
انتظار
 
امام خمینی با ژرف‌اندیشی تمام، احیای فرهنگ انتظار را یكی از اركان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‌ای برای تحقق دوباره‌ی قدرت و شوكت گذشته‌ی مسلمانان در جهان می‌دانست و می‌فرمود: «ما همه انتظار فرج داریم و باید در انتظار خدمت بكنیم؛ انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بكند و مقدمات ظهور ان‌شاء‌الله تهیه بشود.»(18)
 
به نظر می‌رسد با این تفسیر، پیام احادیث یادشده، بهتر و دقیق‌تر قابل دریافت است، زیرا حضرت امام، بر خلاف بسیاری از ذهنیت‌های رایج، معتقد بودند كه انتظار تنها یك آرزو نیست، بلكه آرزو و امید همراه با عمل و تلاش است و به همین دلیل در روایات، از انتظار به عنوان بهترین عمل و محبوب‌ترین عبادت یاد شده است، وگرنه صرف آرزو داشتن، بدون عمل و تلاش، هرگز نمی‌تواند بهترین عمل عبادی محسوب شود. به همین جهت، در فرهنگ شیعه، برای منتظران راستین، مقام و منزلت بالایی مطرح شده است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: كسی كه منتظر ظهور امام دوازدهم باشد، مثل كسی است كه در حضور رسول خدا شمشیر خود را برهنه كرده و از آن حضرت دفاع می‌كند.
 
حضرت امام برداشت‌های مسئولیت‌گریزانه از انتظار فرج را نوعی عافیت‌طلبی دانسته و با آن به شدت مبارز كرده است. ایشان در بیاناتی، به بیان برداشت‌های متفاوت از مفهوم «انتظار فرج» اشاره نموده و به نقد و بررسی آن‌ها پرداخته است:
 
الف) عده‌ای معتقدند تكلیف مردم در زمان غیبت تنها دعا برای تعجیل فرج حضرت حجت است و در برداشتی افراطی، هیچ گونه وظیفه‌ای برای مسلمان در قبال جامعه‌ی خود قائل نیستند؛ به طوری كه از وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منكر نیز غفلت ورزیده‌اند. امام خمینی در نقد این دیدگاه می‌فرمایند: «ما اگر دستمان می‌رسید، قدرت داشتیم، باید برویم تا ظلم‌ها و جورها را از عالم برداریم. تكلیف شرعی ماست، منتها ما نمی‌توانیم، اینكه هست كه حضرت عالم را پر می‌كند از عدالت، نه شما دست بردارید از این تكلیف‌تان، نه اینكه شما دیگر تكلیف ندارید.»(19)
 
ب) كسانی به استناد روایاتی كه در آن‌ها آمده است حضرت قائم (ارواحنا له الفدا) زمانی ظهور می‌كنند كه دنیا پر از فساد و تباهی شده باشد، می‌گویند ما نباید در زمان غیبت با انحرافات و مفاسدی كه در جامعه وجود دارد كاری داشته باشیم، بلكه باید جامعه را به حال خود بگذاریم تا به خودی خود زمینه‌ی ظهور فراهم شود. شكل افراطی‌تر این اعتقاد این است كه نه تنها نباید جلوی معاصی و گناهانی كه در جامعه وجود دارد بگیریم، بلكه باید به آن‌ها دامن هم بزنیم تا زمینه‌ی ظهور حجت هر چه بیشتر فراهم شود. حضرت امام این دیدگاه انحرافی و غلط را ناشی از ساده‌لوحی افراد قلمداد می‌نمایند و به انتقاد از این دیدگاه خطرناك می‌پردازند و می‌فرمایند: «یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا كه ما دیگر معصیت بكنیم تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب كه تشریف می‌آورند برای چه می‌آیند؟ برای اینكه گسترش عدالت را، برای اینكه حكومت را تقویت كنند، برای اینكه فساد را از بین ببرند. ما بر خلاف آیات شریفه‌ی قرآن، دست از نهی از منكر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای اینكه حضرت بیایند؟ حضرت بیایند چه می‌كنند؟»(20)
 
ج) برخی دیگر، اقدام برای تشكیل حكومت در زمان غیبت را خلاف شرع می‌دانند و عقیده دارند كه این عمل با نصوص روایات مغایر است. نتیجه‌ی چنین تفكری اسقاط تكلیف و ایجاد هرج‌ومرجی می‌شود كه فساد آن همه جا را فراخواهد گرفت. امام خمینی در نقد چنین نگرشی می‌فرمایند: «این‌هایی كه می‌گویند كه هر علمی بلند شود... خیال كردند كه هر حكومتی باشد این بر خلاف انتظار فرج است. این‌ها نمی‌فهمند چه دارند می‌گویند... حكومت نبود یعنی اینكه همه‌ی مردم به جان هم بریزند، بكشند همه را، بزنند همه را، از بین ببرند، بر خلاف نص آیات الهی رفتار بكنند. ما اگر فرض می‌كردیم 200 تا روایت هم در این باب داشتیم، همه را به دیوار می‌زدیم برای اینكه خلاف آیات قران است. اگر هر روایتی بیاید كه نهی از منكر را بگوید نباید كرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست و این نفهم‌ها نمی‌دانند دارند چه می‌گویند.»(21)
 
حضرت امام، در پایان بررسی دیدگاه‌های یادشده، دیدگاه خود را در باب مفهوم انتظار فرج به این صورت مطرح می‌كنند و می‌فرمایند: «البته این پر كردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی‌توانیم بكنیم. اگر می‌توانستیم، می‌كردیم؛ اما چون نمی‌توانیم بكنیم، ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است، شما یك نقطه‌ی هستی را در نظر بگیرید، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، تكلیف‌مان است.»(22)
 
امام خمینی با ژرف‌اندیشی تمام، احیای فرهنگ انتظار را یكی از اركان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‌ای برای تحقق دوباره‌ی قدرت و شوكت گذشته‌ی مسلمانان در جهان می‌دانست و می‌فرمود: «ما همه انتظار فرج داریم و باید در انتظار خدمت بكنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید كوشش كنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بكند و مقدمات ظهور ان‌شاء‌الله تهیه بشود.»
 
تشكیل حكومت
 
رهبر كبیر انقلاب در مورد تشكیل حكومت یا تأسیس نظام مبتنی بر دین و احكام آن، از مهدویت و انتظار بهره می‌گیرد و با طراحی این پیش‌فرض ذهنی كه آرمان توحید همه‌ی پیامبران به دست حضرت مهدی تحقق خواهد یافت، قرائتی جدید از دولت دینی و منتظر بیان می‌دارد: «در برخی روایات هست كه یكی از اعمال مستحب این است كه مؤمنین در حال انتظار اسلحه هم داشته باشند.... باید اسلحه داشته باشند، برای اینكه با ظلم مقابله كنند، با جور مقابله كنند. تكلیف است، نهی از منكر است، بر همه‌ی ما تكلیف است...»(23) لذا وظیفه‌ی پیشگیری از ستم‌پیشگی حاكمان خودكامه را تكلیف عالمان دین‌شناس و منتظران حقیقی او می‌داند كه زمینه را برای ظهور حضرتشان مهیا می‌كنند: «ما باید فراهم كنیم كار را... مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت (سلام الله علیه) در هر صورت.»(24)
 
در نگاه امام راحل، اصل موضوع ولایت فقیه، بیش از آنكه فقهی باشد، موضوعی كلامی و ذیل بحث از افعال خداوند تبارك و تعالی است؛ یعنی امام خمینی اصل ولایت فقیه را ذیل اصول دین و متصل به ولایت معصوم می‌دانند و می‌فرمایند: «همان دلیلی كه لزوم امامت را پس از نبوت اثبات می‌كند، عیناً لزوم حكومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر را در بر دارد؛ به‌ ویژه پس از این همه مدت كه از غیبت آن بزرگوار می‌گذرد و شاید آن دوران هزارها سال دیگر نیز ادامه یابد كه البته علم آن نزد خداست و ما از طولانی شدن آن به خدای بزرگ پناه می‌بریم.»(25)
 
از مجموع سخنان امام خمینی به دست می‌آید كه فرهنگ مهدویت، باید در جهت حفظ، تقویت و زنده نگه داشتن معارف و احكام وحیانی، از طریق اعتقاد به ضرورت تشكیل حكومت اسلامی قرار بگیرد. لذا «هر كه اظهار كند كه تشكیل حكومت اسلامی ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجرای احكام اسلام شده و جامعیت احكام و جاودانگی دین مبین اسلام را انكار كرده است.»(26) و این یعنی اعتقاد به منسوخ بودن اسلام و عدم كارایی آن.
 
بر اساس این نگرش سازنده و فعال از انتظار است كه این مرد بزرگ، خود را به عنوان خدمتگزار و سرباز امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) در عصر انتظار معرفی می‌كند و به انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 دست می‌زند تا زمینه‌ساز ظهور حضرت حجت و گسترش اهداف دینی برای رسیدن به حكومت واحد جهانی باشد؛ تفكری كه روژه گارودی فرانسوی درباره‌ی وسعت آن گفت: انقلاب اسلامی و ظهور آن، آغاز عصر جدید است و پایان آن هم با قیام مهدی است. به همین خاطر، ایشان از نظام جمهوری اسلامی تعبیر به «امانت الهی» كه باید به «صاحب امانت»، یعنی حضرت ولی عصر، برسد یاد می‌كردند تا مبادا مسائل دنیوی ما را از وظیفه‌ی اصلی خویش بازدارد و از چرایی و فلسفه‌ی تشكیل جمهوری اسلامی غافل شویم. «مسئولان باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست. انقلاب مردم ایران، نقطه‌ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌داری حضرت حجت است...» لذا یكی از مهم‌ترین آسیب‌هایی كه زمینه را برای فعالیت دشمنان دین و مهدویت در جامعه‌ی اسلامی فراهم می‌آورد، عدم پیروی از نواب عام امام عصر است؛ امری كه موجب به وجود آمدن پیامدهای ذیل می‌شود:
 
- گمراهی و ضلالت
 
- پراكندگی افراد و عدم وحدت در سایه‌ی رهبری واحد
 
- شكست‌پذیر بودن در مقابل دشمن
 
دوران ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه شریف):
 
فلسفه‌ی ظهور
 
عدالت، بیت‌الغزل گفتار همه‌ی آموزه‌های وحیانی و اجرای عدالت، آرمان و خواست همه‌ی انبیا و اوصیای الهی و مصلحان در طول تاریخ بوده است. در عصر ظهور حضرت مهدی، اجرای عدالت در شئون مختلف آن، به عنوان فلسفه‌ی اصلی حكومت جهانی حضرت مهدی مطرح شده است. در روایتی از رسول خدا آمده است: اگر از عمر دنیا تنها یك روز باقی باشد، خداوند آن روز را طولانی می‌كند و مردی از اهل بیت كه هم‌نام من است مبعوث می‌شود و زمین را پر از عدل و داد می‌كند، پس از آنكه از جور و ستم پر شده باشد.(27)
 
چنین نگرشی به موضوع مهدویت است كه امام خمینی از آن، تعبیر به ثمره‌ی بزرگ بعثت خاتم پیامبران می‌نماید.(28) حضرت امام خمینی در مقام تبیین این مسئله تأكید می‌كنند كه در زمان ظهور مهدی موعود (سلام الله علیه)، عدالت در تمام عالم گسترش می‌یابد «و آن چیزی كه انبیا موفق نشدند به آن... و همه‌ی اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند اجرا بكنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود.»(29)
 
در روایات اهل بیت، محدودیت خاصی برای گستره‌ی ‌اجرای عدالت در حكومت آن حضرت مطرح نشده است. لذا قلمرو عدالتی كه در حكومت حضرت مهدی پدید می‌آید شمول و گستره‌ی جهانی دارد. می‌توان ساحت‌های عدالت در حكومت مهدوی از منظر امام خمینی را به موارد ذیل تقسیم‌بندی نمود: عدالت اخلاقی و اعتقادی، عدل الهی و عدالت كیهانی، عدالت فقهی، عدالت اجتماعی و اقتصادی.
 
پی‌نوشت‌ها:
 
1. سوره‌ی شوری، آیه‌ی 28.
 
2. امام خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، انتشارات اسلام، قم، 1406ق، ص 26.
 
3. المیزان، ج 1، ص 276.
 
4. همان، ص 83.
 
5. سوره‌ی أنبیا، آیه‌ی 73.
 
6. امام خمینی، تعلیقات علی شرح فصوص الحكم و مصباح الانس، صص 177 و 178.
 
7. كتاب البیع، ج 2، ص 622.
 
8. صحیفه‌ی امام، ج 1، ص 14.
 
9. همان، ج 20، ص 249.
 
10.همان، ج 8، ص 327.
 
11.همان، ج 9، ص 24.
 
12.همان، ج 12، ص 480.
 
13.همان، ص 423.
 
14.همان، ج 9، ص 18.
 
15.صحیفه‌ی امام، ج 12، صص 480 و 481.
 
16.همان، ج 18، ص 87.
 
17.همان، ج 15، ص 262.
 
18.صحیفه‌ی امام، ج 8، ص 374.
 
19.همان، ج 7، ص 197.
 
20.همان.
 
21.همان، ص 198.
 
22.همان.
 
23.محمدامین صادقی آزرگانی، سیمای حضرت مهدی در اندیشه‌ی امام خمینی، قسمت دوم مجله‌ی حضور، 1386، ش 1.
 
24.صحیفه امام، ص 253.
 
25.صحیفه‌ی امام، ج 21، ص 17.
 
26.همان، ج 2، صص 461 و 462.
 
27.امام خمینی، ولایت فقیه، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1385.
 
28.همان، صص 27 و 28.
 
29.بحارالانوار، ج 51، ص 74
 
30.صحیفه‌ی امام، ج 12، صص 424 و 425.
 
31.همان، ص 481.
 
نویسنده : سید علی لطیفی
سایت برهان