حسین قدیانی در روزنامه وطن امروز نوشت:  سیمان را نه این و آن؛ كه توافق هسته‌ای وارد ادبیات سیاسی كشور كرد. براساس این توافق قرار است در قلب رآكتور اراك، سیمان ریخته شود. چه بسیار نخبه ایرانی كه از خواب و خوراك خود زدند، شب‌بیداری كشیدند و از قضا در اوج تحریم، برای صنعت هسته‌ای كشور، قلبی نوپا و سرزنده دست و پا كردند لیكن جناب صالحی و دیگر شركای مافوق، تن به توافقی دادند كه براساس آن باید قلب رآكتور اراك با سیمان پر شود. آنی خود را بگذارید جای آن نخبه وطن كه عرق ریخت و خون داد تا قلب رآكتور اراك، سند مستندی باشد دال بر خودكفایی و خوداتكایی جوان ایرانی؛ حال باید علاوه بر شهید، شاهد شهادت قلب رآكتور اراك باشد، آن هم به دست توافق امثال ظریف و صالحی، و آن هم با سیمان! آنی خود را بگذارید جای آن متخصص صنعت هسته‌ای كه مشخصا محل كارش رآكتور اراك بود! آنی خود را بگذارید جای زن و بچه یا مادر و پدر این متخصص! به راستی چه كسی خوشش می‌آید كه ببیند با سیمان، محصول دسترنج قیمتی‌اش را پر كرده‌اند؟ شگفتا! سیمان فی‌الواقع قرار است درون قلب رآكتور اراك ریخته شود، یعنی در عالم واقعیت قرار است روی احساس و عواطف خانواده شهدای هسته‌ای و دیگر اندیشمندان این عرصه مهم و حیاتی سیمان ریخته شود، آن وقت جناب صالحی رگ گردن كلفت می‌كند! كه چی؟ كه نماینده مجلس مرا تهدید كرده! عجب! سربازان خط مقدم دیپلماسی این همه نازك‌نارنجی بودند و ما نمی‌‌دانستیم؟! چطور دشمن هر روز، و متاثر از دست فرمان غلط دوستان دیپلمات، ایران و ایرانی را تهدید می‌كند،‌ رگ گردن آقایان اندك ورمی نمی‌كند لیكن به تهدید خودشان كه می‌رسد، این همه حساس می‌شوند و احساسی؟! یعنی تهدید همه ایران، اندازه تهدید فلان دیپلمات، ارزش صرف غیرت ندارد؟! باورم هست اگر یك‌صدم این غیرتی كه روی خودشان داشتند، روی مملكت هم می‌داشتند، دیگر توافق هسته‌ای این همه دل‌بخواه دشمن از آب درنمی‌آمد. همچین قپی در می‌كنند كه نماینده مجلس مرا تهدید كرده كأنه نماینده مذكور با كارد سلاخی بالای سرش ایستاده! خجالت هم چیز خوبی است! ما را باش فكر می‌كردیم بعضی از این دیپلمات‌ها اگر انقلابی نیستند لااقل با الفبای مردی و مردانگی حداقلی از مؤانست را دارند! هم‌الان یادم آمد روزگار كودكی را، و نه حتی دبستان كه آمادگی و مهدكودك! آنجا و آن روزها اگر پسربچه‌ای در مواجهه با یك تهدید همكلاسی خود، قیصریه را می‌خواست به آتش بكشد، همه به آن همكلاسی نازك‌نارنجی می‌گفتند: «بچه ننر!» و بعد ادامه می‌دادند: «حالا این یه حرفی زد! تو چقدر بچه‌ای؟» صدالبته در عالم سیاست نام چنین مواجهه‌ای دیگر

«بچه ننر‌بازی» نیست، بلكه بی‌تعارف ذیل عنوان «پدرسوخته بازی» تعریف می‌شود! چطور مافوق همین دیپلمات، و در بدترین اتهام ممكن، منتقد خود را «حواله به جهنم» می‌دهد، تهدیدی رخ نداده اما وای از آن روز كه به حضرات احساسی و نازك‌طبع عرصه دیپلماسی از گل نازك‌تر گفته شود! آری! همه به یاد دارند كه رئیس قوه مجریه، باری پیش از این جمله اصحاب نقد را حواله به جهنم داد! ما هم می‌خواستیم مثل آقای صالحی ‌بازی درآوریم، باید می‌نوشتیم كه اولا صرف این حواله دادن به جهنم یعنی تهدید به قتل جمیع جماعت منتقد! و ثانیا یعنی مشخص كردن جایگاه ابدی كشته‌شدگان، آن‌هم در جهنم! جز این است؟ و این درحالی است كه نماینده مجلس، برای حرف خود، كلی اما و اگر گذاشته، بی‌آنكه اشاره به جهنم رفتن آقای صالحی بعد از مرگ كذایی داشته باشد! درجه آخر و من‌باب خیرخواهی توصیه می‌كنیم آقایان را كه كمی بزرگ شوند! عاقبت، چنین توافقی، تنها و
تنها محصول درشتخویی با هموطن و نرم‌خویی با اجنبی است. آقایان! هیأت  متوسلین به كدخدا زده‌اید، اشكالی ندارد. می‌نویسیم پای لیاقت‌تان كه تدبیر اقتصادی را به‌جای همت جوان ایرانی، تقاضا از دشمن می‌كنید اما می‌خواهید
به كدخدا توسل كنید، خب! توسل كنید!
دیگر چرا برای نمایندگان ملت خودتان ‌بازی
درمی‌آورید؟!